تبليغاتX
...بوسه های بی کسی

شکر

خدایا چطور می تونم از این لطف تو تشکر کنم

خدایا من در برابر الطاف بی کران تو ذره ای بیش نیستم

خدایا من ببخش که نمی تونم اونطور که شایسته تو هست ازت تشکر کنم


 

نوشته شده توسط سوفی در دوشنبه سوم بهمن 1390 ساعت 9:20 موضوع | لینک ثابت


اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور............ و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم    
                                                            


 

نوشته شده توسط سوفی در دوشنبه بیست و ششم دی 1390 ساعت 17:54 موضوع | لینک ثابت


شاد بودن، تنها انتقامی است که میتوان از زندگی گرفت

 

                                                                                                    ارنستو چه گوارا


 

نوشته شده توسط سوفی در چهارشنبه سی ام آذر 1390 ساعت 8:57 موضوع | لینک ثابت


شک

از بخت یاری ماست شاید

چیزی را که می خواهیم

یا به دست نمی آید

یا زود از دست می رود


 

نوشته شده توسط سوفی در یکشنبه ششم آذر 1390 ساعت 12:8 موضوع | لینک ثابت


انتظار

هر چه انتظار می کشم کم است

منتظر می مانم

تا به من فکر کنی

تا مرا یاد کنی

عاقبت می دانم

باز مرا خواهی خواند

منتظر می مانم


 

نوشته شده توسط سوفی در دوشنبه سی ام آبان 1390 ساعت 13:56 موضوع | لینک ثابت


سکوت

دلتنگیهای آدمی را باد ترانه ای می خواند

رویاهایش را آسمانی پرستاره نادیده می گیرد

و هر دانه برفی به اشکی نریخته می ماند

سکوت سرشار از سخنان ناگفته است

از حرکات ناکرده

اعتراف به عشقهای نهان

سکوت سرشار از ناگفته هاست


 

نوشته شده توسط سوفی در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390 ساعت 11:23 موضوع | لینک ثابت


برای آنکه پرواز را نمی فهمد

پرنده هر قدر اوج بگیرد

تنها کوچک تر می شود


 

نوشته شده توسط سوفی در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390 ساعت 10:31 موضوع | لینک ثابت


در آسمان خیال

در آسمان خیال اینک پر گشودم

اوج تا اوج

فوج تا فوج رویاهای شیرین اما دست نیافتنی

معلق در سقف آسمان رویا

روشنایی که هرگز به روشنایی واقعی نگرائید

و چشمانی که طعم شیرین رویا را نچشید...

وای بر من....


 

نوشته شده توسط سوفی در یکشنبه بیست و دوم آبان 1390 ساعت 14:28 موضوع | لینک ثابت


دور دست ها

اینقدر به دوردست ها خیره مشو

صدایت را بلند نکن!

خدانزدیک تر از آن است که نجوایت را نشنود

او همین حوالی است

کافی است کمی نزدیک تر نگاه کنی

و کمی مهربان تر باشی.

 

 


 

نوشته شده توسط سوفی در سه شنبه هفدهم آبان 1390 ساعت 14:50 موضوع | لینک ثابت


عید قربان بر تمامی دوستان مبارک

خدایا در این عید سعید قربان آرامش اسماعیل و صبر ابراهیم و عشق هاجر را به همه بندگانت ارزانی گردان

خدایا بدیها و گناهان ما را قربانی خوبیها و سادگی های ما بگردان

الهی و ربی همه ما بندگان گناهکارت را ببخش و بیامرز که تو آمرزنده ترینی.

آمین یا رب العالمین


 

نوشته شده توسط سوفی در یکشنبه پانزدهم آبان 1390 ساعت 8:58 موضوع | لینک ثابت


خدایا کمکم کن

خدایا خودت می دونی که این بهترین راه رستگاری برای من می تونه باشه

خدایا خودت به بهترین نحو ممکن درستش کن

خدایا می دونم که من لایق این همه خوبی تو نیستم

می دونم که من بدترین بنده و گناه کار ترین بنده تو هستم

ولی از رحمت تو هیچگاه ناامید نمی شم

می دونم که رحمت تو از گناهان من بزرگتر هستش

پس ای مهربانترین مهربانان دستم بگیر


 

نوشته شده توسط سوفی در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390 ساعت 9:38 موضوع | لینک ثابت


ماندیم

لحظه های ناب کودکی ام در پیچ تاب و زمان گم شد

دوستانم را روزگار گرفت

عشقم راعاشقی دیگر ربود

ما ماندیم و یک بقچه رفاقت

تن خمیده عشق و 

پوچی فرح انگیز لحظه ها

ما ماندیم و سیگاری کنج لب

تلخی چای بی قند و

خش خش برگ ها زیر پا

ما ماندیم و سیبی از دست هوا

گردش بی حد و حصر و

معصومیت فراموش شده دنیا


 

نوشته شده توسط سوفی در شنبه نهم مهر 1390 ساعت 7:45 موضوع | لینک ثابت


عید سعید فطر مبارک

سلام بر دوستان عزیزم

امیدوارم در پایان این ماه مبارک تمام بنده های مومن و دوستدار خدابه آرزوهاشون برسن

خدایا ما چشم امید به رحمت و بزرگواری تو بسته ایم

خدایا از تو می خوام که تمام حاجت های ما بنده ها رو برآورده کنی

عید سعید فطر پیشاپیش بر همه دوستان مبارک


 

نوشته شده توسط سوفی در دوشنبه هفتم شهریور 1390 ساعت 15:31 موضوع | لینک ثابت


شکست

صدای شکستن غرور می آید

صدای تماس بی پاسخ ...

صدای پیامهای آشنای بی پاسخ ....

نگاه بی پاسخ ...

*****

چقدر لذت دارد

شنیدن صدای شکستن غرور تو

 


 

نوشته شده توسط سوفی در چهارشنبه هجدهم خرداد 1390 ساعت 14:49 موضوع | لینک ثابت


دل دریا

دل دریا رو نوشتی همه دنیا رو نوشتی

دل ما رو بنویس  دل ما رو بنویس

تو که دستت به نوشتن آشناست

دلت از جنس دل خسته ماست

بنویس هر جه که ما رو به سر اومد

بد قصه ها گذشت و بدتر اومد

بگو از ما که به زندگی دچاریم

لحظه ها رو می کشیم نمی شماریم

بنویس از ما که در حال فراریم

توی این پاییز برگ فکر بهاریم

دست من خسته شد از بس که نوشتم

پای من آبله زد بس که دویدم

تو اگر رسیده ای ما رو خبر کن

چرا اونجا که تویی من نرسیدم

تو که از شکنجه زار شب گذشتی

از غبار بی سوار شب گذشتی

تو که عشق و با نگاه تازه دیدی

با نگات به سینه دریا کشیدی

بنویس از ما که عشق نشناختیم

حرف خالی زدیم و قافیه باختیم

بگو از ما که تو خونمون غریبیم

لحظه لحظه در فرار و در فریبیم

بگو از ما که به زندگی دچاریم

لحظه ها رو می کشیم نمی شماریم

دل دریا رو نوشتی همه دنیا رو نوشتی

دل ما رو بنویس  دل ما رو بنویس



 

نوشته شده توسط سوفی در چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389 ساعت 0:15 موضوع | لینک ثابت


آدمک

آدمک آخر دنیاست بخند

آدمک مرگ همینجاست بخند

دست خطی که تو را عاشق کرد

شوخی کاغذی ماست بخند

آدمک خر نشوی گریه کنی

کل دنیا سراب است بخند

آن خدایی که بزرگش خواندی

بخدا مثل تو تنهاست بخند


 

نوشته شده توسط سوفی در چهارشنبه بیستم مرداد 1389 ساعت 17:53 موضوع | لینک ثابت


برگی از یک نوشته

گاهی گمان نمی کنی و می شود

گاهی نمی شود نمی شود که نمی شود

گاهی نم دعا بی اجابت است

گاهی قرعه به نام تو می شود

گاهی گدای گدایی و بخت با تو نیست

گاهی تمام شهر گدای تو می شود

                                                                « دکتر علی شریعتی»


 

نوشته شده توسط سوفی در چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389 ساعت 9:5 موضوع | لینک ثابت


دل گرفته

چه راحتند سایه های بی خیال

چه دور شدند روزهای بی سوال

چه باز گشته ام به فکرهای قدیم

چه خوش گذشت بچگی هامان

میان لی لی و تاب و میان کوچه مان

صدای زنگ دوچرخه صدای چرخ و فلک

صدای ساز کودکی که تازه آمده است

صدای چرخ و فلک از دو کوچه آن سو تر

تمام خستگی ام را سوار خود کرده است

آهای بچگی های گذشته از یادم

دلم برای همه تان چقدر دلتنگ است 

 


 

نوشته شده توسط سوفی در یکشنبه شانزدهم خرداد 1389 ساعت 18:2 موضوع | لینک ثابت


برگی از یک نوشته

پیش از آنکه به تنهایی خویش پناه برم

از دیگران شکوه آغاز می کنم

فریاد بر می کشم که ترکم گفتند

چرا از خود نمی پرسم

آیا کسی را دارم که احساسم را،

                                    اندیشه ام را،

                                               زندگیم را،

                                                       رویایم را،

با او قسمت کنم

آغاز جداسری شاید از دیگران نبود!

                                                           


 

نوشته شده توسط سوفی در شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1389 ساعت 17:4 موضوع | لینک ثابت


برگی از یک نوشته

بی اعتمادی دری است

خودستایی و بیم چفت و بست غرور است

و تهی دستی دیوار است و لولا است 

 زندانی را که در آن محبوس رای خویشی 

دلتنگی مان را برای آزادی و دلخواه دیگران بودن از رخنه هایش تنفس می کنیم

تو و من توان آن را یافتیم که برگشائیم که خود را بگشائیم

 


 

نوشته شده توسط سوفی در شنبه یازدهم اردیبهشت 1389 ساعت 8:40 موضوع | لینک ثابت


تبریک سال نو

سال نو بر تمامی شما خوانندگان عزیز وبلاگ مبارک امیدوارم سال خوب و خوش و پر از موفقیت داشته باشید

سالی پر از زیبایی و نشاط و موفقیت برای شما عزیزانم آرزو می کنم.

در پناه خداوند مهربان موفق و موید باشید.


 

نوشته شده توسط سوفی در یکشنبه بیست و سوم اسفند 1388 ساعت 9:42 موضوع | لینک ثابت


برگی از یک نوشته

هرگز از مرگ نهراسیده ام

اگر چه دستانش از ابتذال شکننده تر بود

هراس من باری

همه از مردن در سرزمینی است که مزد گورکن از آزادی آدمی افزون باشد


 

نوشته شده توسط سوفی در سه شنبه هجدهم اسفند 1388 ساعت 10:20 موضوع | لینک ثابت


برگی از یک نوشته

عشق رطوبت چندش انگیز پلشتی است

و نسیم وسوسه ایست نابکار

مهتاب پاییزی کفریست که جهان را می آلاید

سوگواران ژولیده آبروی زمین اند

عصمت به آینه مفروش

که فاجران نیازمند ترینند


 

نوشته شده توسط سوفی در شنبه پانزدهم اسفند 1388 ساعت 10:22 موضوع | لینک ثابت


دل نوشته

امروز خیلی دلم هوای سهراب رو کرده کاش می شد می رفتم سر مزارش

به یاد سهراب:

چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم

خانه اش ویران باد


 

نوشته شده توسط سوفی در چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1388 ساعت 10:9 موضوع | لینک ثابت


دل نوشته

هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته میشود ، دری دیگر باز می شود ولی ما اغلب چنان به دربسته چشم می دوزیم که درهای باز را نمی بینیم. "هلن کلر"

لشکر گوسفندان که توسط یک شیر اداره می‌شود، می‌تواند لشکر شیران را که توسط یک گوسفند اداره می‌شود، شکست دهد. "نارسیس"

 


 

نوشته شده توسط سوفی در چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388 ساعت 13:16 موضوع | لینک ثابت


دل نوشته

انسان ها ذاتا شاهزاده به دنیا می آیند سپس والدین آنها را می بوسند وتبدیل به قورباغه می کنند "ارون بک"


 

نوشته شده توسط سوفی در دوشنبه نوزدهم بهمن 1388 ساعت 12:19 موضوع | لینک ثابت


دل نوشته

گرگهای با سبیل٬ در کمین سادگی نشسته اند

عشق ها حماقت است

خواستن٬ گویی فسانه است

گرگ در لباس میش

سنگر گرفته اند

زیر چتر جانماز

پشت تسبیح و دعا

دیگر عطر جانماز بوی عفن گرفته است

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط سوفی در یکشنبه بیستم دی 1388 ساعت 13:36 موضوع | لینک ثابت


دل نوشته

چقدر حالم خوب است

چون دیگر عاشق نیستم

عشق من اینجا نیست

عشق من گمشده است

در سرتاسر وجودم

و من اینگونه رهایم در عشق

و عشق جاریست در کمّ وجودم


 

نوشته شده توسط سوفی در چهارشنبه شانزدهم دی 1388 ساعت 14:43 موضوع | لینک ثابت


برگی از یک نوشته

خاطرم نیست که تو از بارانی

یا که از نسل نسیم

هر چه هستی

 گذرا نیست هوایت-بویت

فقط آهسته بگو

....... با دلم می مانی


 

نوشته شده توسط سوفی در دوشنبه هفتم دی 1388 ساعت 12:20 موضوع | لینک ثابت


واژه واژه

می سوزم با یخ

می سازم با نان

می میرم با آب

سیرابم از اشک

دلتنگم از عشق

بیدارم در خواب

رویایم دوستی با حباب

واژه واژه تا سراب

...............


 

نوشته شده توسط سوفی در چهارشنبه دوم دی 1388 ساعت 14:21 موضوع | لینک ثابت